به شاعران پارسی بپیوندید!
|
|
آخرين فعاليتها
-
کاوه اکباتان
نبودن
نيازم را تهي ميكند
چون اشيايي كه به ته اقيانوسي زرف ميروند و
تو نميتواني پيشان را بگيري -
کاوه اکباتان و حاجعلي صادقلو هم اكنون با هم دوست هستند
-
الناز بهفر
شب شکنی!
چرایش را نمی دانیم!
نه گاو چرانی کردیم
و نه گوسفند بازی !
یک فقره نی و ده ها دستگاه گرگ شناسی؟
چرایش را چوپان می داند!
نه بالای پله ای رفتیم ونه بالای بلندی ایستادیم
فقط شلوار پدرمان را پوشیدیم
که بگوییم بزرگیم!
پشت این همه نخود سیاه های کودکی
ما،به لوبیاهای سفید دست یافتیم!
ما بزرگ شده ایم!
اگر هم شده ایم فرقی به سرمان میزد؟
نجویده ثابت کن...
که یک بریک دونیاست
نه استوای محض است ونه گرینویچ فردای
مقصدمان!
روی آخرین مرکز کشش
آدامس چسباندیم!
نگه اش دار ! پیاده میشویم...
اینجا توازن طبیعی ست
نه ترازویی! نه کیلویی!
نه فله ای و نه بسته ای! طبیعی ست!
یا رکیکش می کند... یا رقیق ویا غلیظ.
فقط آب نبات جویدیم و آبنما دیدیم
و آب پاکی مکیدیم و آب شفا به قوزک
پایمان مالیدیم ! و حالا وسط حمام
سطل سطل از همسایه آب قرض گرفتیم!
چقدر فرصت دستآبی؟
حالاثابت کن؟
در جایی که دیدم از عمر شنیدم
سکوت زدم و فریاد کردم
این انگشت ها نه پدری کردند نه مادری!
شاعری کردند؟
ما رسیده ایم؟ اسطرلاب زدیم خورشید پیدا نشد
آفتاب پرست ها هم مهتاب پرست شدند
و ما از غافله عقب!
روی عاج پوسیده ی ماموت ها گریه کردیم
و نسل را به بچه فیل ها سپردیم!
نه به امگای ماهی ها اعتقاد داریم
ونه به رشد خوب یک گوجه فرنگی جاذبه زا
در عمق طرز تهیه ی مربا
نمک شناسی کردیم، اما
ماهی ها گندیده بودند، دریا تخم گذاری داشت! -
الناز بهفر عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
م.حسرت و فرشید(تخلص شیدا) هم اكنون با هم دوست هستند
-
مهناز چالاکی
ارتفاع دلم
از هر سطحی بالاتر است
هرچه می بینم
ایهام جنگل و دریاست
صدافسوس
سهم من از آسمان
یک تماشا پنجره است
و
سکوتی به وسعت فریاد -
مهران
صدای زنگ های متعدّدی به گوشم می رسد
از دیشب سرچشمه می گیرد
زنگ خانه های این شهر غریب
این شهر که از عاطفه ها خالی است
از توحّش لبریز
زنگ ها را پسربچّه ای به نام احساس به صدا درآورد
نه یک زنگ و نه دو تا از آنها را
همه را
هیچیک جوابگویش نبودند
و امروز
جسد غریب و تنهای احساس را
رویث گنبد دل خواهرش عاطفه پیدا کردند
.
.
.
فردا جسد عاطفه را کجا پیدا خواهند کرد؟ -
حسین عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
عباس عابد
طناز..... هروقت به قفل قدیمی صندوقچه نگاه می کرد یاد ماتادورها می افتاد. از این تشبیه خنده اش می گرفت اما هرچه بود مانند آن پارچه قرمزی که گاو بازها برای تحریک گاوها تکان می دهند تحریکش می کرد. مانند پاندولی شده بود که در مغزش آویزان شده بود آنقدر ضربه می زد تا به زانو درش بیاورد . تنبلی یا شاید هم فرار از گذشته را بهانه می کرد به سراغ قفل نمی رفت آنرا به وقت دیگری موکول می کرد.
بالا خره وسوسه بر تنبلی غلبه کرد ودرب صندق را باز کرد.مقداری خرت وپرت و چیزهایی که گرد زمان رویشان را پوشانده بود. طی سالها چیزی از موجودی صندوق کم نشده بود اما ضخامت گرد وغبار، فاصله انداخته بود بین اشیاء درون صندوق . اشیاء بالاتر گردو غبار کمتری رو یشان جا خوش کرده بود. هدیه هایی که حالا دیگر حتی چهره دهندگانش را هم از یاد برده بود.
وسایل درون صندوق را کف اطاق چید و خودش وسط آنها محاصره شد. دست نوشته هایی به خط خودش که تاریخ داشتند.
بر روی ورقه ای که رنگش به کاه می زد نوشته بود: بهار 1358 است. این روزها پری طنازی می کند ومن باید به هامون بزنم، شاید عطشم فروکش کند. می دانم دوستم دارد . در ایستگاه که منتظر اتوبوس می مانیم نگاهش می کنم فقط به من اخم می کند.....
گفتم بیا تا زلف تو یکدم پریشانش کنم
گفتا نسیمی گرشوی باز از تو پنهانش کنم.
ورق بعدی تازه تر بود، نوشته بود: پاییز 1368 است . بعد از مدتها ، از همسنگرانم جدا می شوم . فکر نمی کردم بعد از این همه دوری از خانواده ، حالا که رفتنم قطعی شده ، دلم برای این جا ودوستانم تنگ بشود، ولی شده است. یکی از شعرهایم را تکثیر کرده ام تا به هر یک از آنها یک برگ به عنوان یادگاری بدهم.
ساغری گر بزمتان آراست یاد من کنید
بی می و بی باده هم چون باده نوشان می روم.
نوشت: سال 1388 است . باز نشسته شده ام . روزها سخت می گذرند ! دوستان قدیمی یا رفته اند ، یا در رختخوابند!. چند تایی هم که پایی دارند، روزها را روی صندلی پارکها سر می کنند. در این برگها چهره من نقش بسته است. پری هم کم حوصله شده است...! . سر را میان دو دست گرفت وزمزمه کرد :
دورۀ عشق وعاشقی دوباره باب می شود
لولی دل شکسته هم مست وخراب می شود!.
دلش می خواست کاری بکند، شروع کرد به قدم زدن ، سینه اش تنگ وتنگ تر شد . دیوارها نزدیک تر می شدند ! دوباره نوشت : زمستان در راه است. نوشته های من هم بوی ....... .
قلم از دستش افتاد برای بر داشتن قلم سعی نکرد. به صندوقچه تکیه داد....... -
عباس عابد
ورق بعدی تازه تر بود، نوشته بود: پاییز 1368 است . بعد از مدتها ، از همسنگرانم جدا می شوم . فکر نمی کردم بعد از این همه دوری از خانواده ، حالا که رفتنم قطعی شده ، دلم برای این جا ودوستانم تنگ بشود، ولی شده است. یکی از شعرهایم را تکثیر کرده ام تا به هر یک از آنها یک برگ به عنوان یادگاری بدهم.
ساغری گر بزمتان آراست یاد من کنید
بی می و بی باده هم چون باده نوشان می روم.
نوشت: سال 1388 است . باز نشسته شده ام . روزها سخت می گذرند ! دوستان قدیمی یا رفته اند ، یا در رختخوابند!. چند تایی هم که پایی دارند، روزها را روی صندلی پارکها سر می کنند. در این برگها چهره من نقش بسته است. پری هم کم حوصله شده است...! . سر را میان دو دست گرفت وزمزمه کرد :
دورۀ عشق وعاشقی دوباره باب می شود
لولی دل شکسته هم مست وخراب می شود!.
دلش می خواست کاری بکند، شروع کرد به قدم زدن ، سینه اش تنگ وتنگ تر شد . دیوارها نزدیک تر می شدند ! دوباره نوشت : زمستان در راه است. نوشته های من هم بوی ...
قلم از دستش افتاد برای بر داشتن قلم سعی نکرد. به صندوقچه تکیه داد... -
mohsen0123
روز مادر، هوای بعضی زنها را داشته باشید...
زنهایی که مادر نیستند
آنهایی که نمیتوانند مادر باشند
آنهایی که هرگز مادر نخواهند شد
آنهایی که قبلا مادر بودند ولی فرزندشان را از دست داده اند
و مادران خفته در خاک -
mohsen0123
از تمـام تـاریـخ هـای تقـویـم
متـنـفـرم!
فـقـط آنـهـایـی را دوست دارم
کـه مـنو تـو رآ بـهم رسـآنـده
و
یـک روز عـاشقـانـه را بـرایـم رقـم زده -
mohsen0123 خدمت دوستان گرامی" مـــــادر" مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری م...
-
ر يك آواتار جديد ارسال كرده
-
-
محمدرضا خدابنده
گفتی که -نرو تمام دنیای منی-
گفتی که -نباید از دلم دل بکنی-
من آخر چشمان تو را می خوانم
کم مانده تو هم به ما یه دستی بزنی -
م.حسرت و محمدرضا خدابنده هم اكنون با هم دوست هستند
-
-
parvaneh يك آواتار جديد ارسال كرده
-
بهزاد پیروزیان(بی نشان)
.
فرشتگی هایت را
به رخ ام نکش
وفاداری به خاطره ها را هم
وقتی...
رختخوابم را پهن می کنی
بین نقطه چین... شعرهایت
مدام!... -
کاوه اکباتان updated her profile
-
م.حسرت حتی به عشق همشک میکنموقتی به یاد می آورملیلی و مجنون رایک ((نظامی)) سروده است!
-
-
کاوه اکباتان
علیرضا روشن
20 شعر با صداي ِ علیرضا روشن. براي دانلود
موسيقي از كيهان ِ كلهر
تدوين و انتخاب موسيقياش با +oMiD PotteR بوده است:
http://omidpotter.persiangig.com/audio/alireza-roshan.mp3
لينك ِ كمكي:
http://www.mediafire.com/?w2lmlt8g0029pqz
http://omidpotter.persiangig.com/audio/alireza-roshan.mp3 » -
محسن خانی
راز
امد به یک روزی پدید
جرمی که ازجسمم بدید
دیدم حدیث یک سپهر
ازخودجدای وصل مهر
مردن بیامدسوی من
دردی به جان وکوی من
روحم چه ظاهردرسفر
درعمق جسمم باحذر
شددرسرم اهنگ فکر
کردم به لب یک نطق ذکر
گفتم هیاهودهرچیست
اشوب های خلق چیست
شدمی شدی درفکرمن
ذکرحدیث پاک تن
تاکه شدم فکرجهان
گشتم نذیم این سران
گفتم خدای عاشقی
مردم زدردبی کسی -
آرش فره وشی لبخند کودکیم را زیر سبیل مردانه ام دفن کرده ام...
-
مریم زارعی
صرفنظر٬ از ره و رفتار تو
باز فدای قد و بالای تو
هر چه کنی بد٬ دل من عاشق است
من به فدای همه بدهای تو
(سروده شده در سال ۱۳۶۸) -
شیرین زمانی updated her profile
-
شیرین زمانی نمیدانم در سلول های ذهنم چند نفر اعدامی دارم که اینقدر غمگینم
-
-
کاوه اکباتان و م.حسرت هم اكنون با هم دوست هستند
-
کاوه اکباتان و sobhan هم اكنون با هم دوست هستند
-
ر نوشته جديدي بر روي ديوار گروه شاعران امروز فارسی ارسال كرده استرقیه قدیمی نوران گاهي از روي اوج دلتنگي ، سر خود را به شانه ام بگذار يا به عنوانِ تكيه گاه گدار ، باورم كن ! به من پناه بيار ! دست هايم كوير يخ زده
-
ر عضو گروه گروه مشاعره شده است
-
ر عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
ر عضو گروه .:: نقد شعر ::. شده است
-
بهزاد پیروزیان(بی نشان)
.
فرشتگی هایت را
به رخ ام نکش
وفاداری به خاطره ها را هم
وقتی...
رختخوابم را پهن می کنی
بین نقطه چین... شعرهایت
مدام!... -
م.حسرت ای شکسته تر از من در قمار عاشقیمن رازهای این شکست را میدانمشکست ما آه آن گل زیبا بودکه برای شادی قلبهامان از شاخه جدا کردیمشکست ما نفرین ان درخت سبز بودکه نقش قلبهای شادمان را به روی آن کندیم
-
م.حسرت
ای شکسته تر از من در قمار عاشقی
من رازهای این شکست را میدانم
شکست ما اه آن گل زیبا بود
که برای شادی قلبهامان از شاخه جدا کردیم
شکست ما نفرین ان درخت سبز بود
که نقش قلبهای شادمان را به روی آن کندیم -
بامدادامید
قلم که نبود
دلم خوش بود به همراهی گوشی
نه باتری زوار در رفته اش
می ترسم
شعر هایم
به هوا بپرند -
کاوه اکباتان قویترین آدم جهان دختر ایرانیه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسید پاشی و گشت ارشاد و مزاحمهاى خیابونی و زور گیری و قتل و هزار خطر دیگه هنوزم تو این مملکت درس میخونه، ورزش میکنه، رانندگى میکنه، کار میکنه، عاشق میشه، اعتماد میکنه، مادر میشه و به بچش یاد میده که آدم باشه...!!!
-
-
حمیدرضا
چرا؟!
بگو چرا،چرا باید،تقدیرمون اینجوری شه؟!
سهم ما از باهم بودن،جدایی و صبوری شه.
بگو چرا،چرا باید،بی هم باشیم و فکر هم؟!
بسه دیگه برای ما،این همه رنج و درد و غم. -
بامدادامید عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
بامدادامید
گفتی می آیم
باورم شد
نشستم به انتظار
لب جوی آب
بی نگاه به آن همه درخت
که پیش از من
باورشان شده بود -
فروغ فرخزاد يك آواتار جديد ارسال كرده
-
فروغ فرخزاد نوشته جديدي بر روي ديوار گروه دوست داران فروغ ارسال كرده استگل سرخ گل سرخ گل سرخ او مرا برد به باغ گل سرخ و به گیسوهای مضطربم در تاریکی گل سرخی زد و سرانجام روی برگ گل سرخی با من خوابید ای کبوترهای مفلوج ای د
-
فروغ فرخزاد نوشته جديدي بر روي ديوار گروه دوست داران فروغ ارسال كرده استپرنده گفت : چه بویی چه آفتابی آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک پرنده فکر نمی
-
فروغ فرخزاد نوشته جديدي بر روي ديوار گروه دوست داران فروغ ارسال كرده استماه دل تنهای شب خود بود داشت در بغض طلایی رنگش می ترکید
-
فروغ فرخزاد نوشته جديدي بر روي ديوار گروه دوست داران فروغ ارسال كرده استدر تمام طول تاریکی سیرسیرکها فریاد زدند ماه ای ماه بزرگ در تمام طول تاریکی شاخه ها با آن دستان دراز که از آنها آهی شهوتناک سوی بالا می رفت و نسیم تسلی
-
فروغ فرخزاد
جمعه ی ساکت...
جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه ها کهنه غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی در بسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفال و تردید
خانه ی پرده کتاب گنجه تصاویر
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
زنگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت.... -
فروغ فرخزاد عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
مهران
وقتی ماشین حرکت نکرده
کسی را زیر می گیریم
وقتی سحری نیامده
شب میاید
وقتی قلبی نیست
خون جریان دارد
وقتی ساقی نیست
شراب می خوریم
وقتی شراب نیست
مست می شویم
وقتی علمی نیست
عالم هست
و وقتی عشقی نیست
عاشق هست
پس ما چگونه در این دنیای بی قانون زندگی می کنیم؟ -
احمد شاملو
چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهی شان ببینی باز می آیند ، باز سنگین و بی رحم می آیند و خود را روی تو می افکنند و گرد تو را می گیرند و توی چشم و جانت می روند و همه وجودت را پر می کنند و آن را می ربایند که دیگر تو نمی مانی ، که دیگر تو نمانده ای که آن ها را بخواهی یا نخواهی . آن ها تو را از خودت بیرون رانده اند و جایت را گرفته اند و خود تو شده اند . دیگر تو نیستی که درد را حس کنی
تو خود درد شده ای...!
ابراهیم گلستان -
عابد میرزاییان چگنی updated her profile
-
مریم زارعی
من به نصیحت به تو گویم نرو
یافت نگردد مثل من دلبری
چون که بگفتم به شما چاکریم
باورتان شد که ز ما بهتری؟؟؟؟؟
(سروده شده در سال ۱۳۶۸) -
مهدی عبدالهی عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
-
سهراب سپهری عضو گروه گروه مشاعره شده است
-
سهراب سپهری عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
عباس پاک بین و نسیم هم اكنون با هم دوست هستند
-
مهران نوشته جديدي بر روي ديوار گروه گروه مشاعره ارسال كرده استتـا به غـایت ره میخـانه نمی دانستـــم ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد (حافظ)
-
نیما یوشیج
" ری را"...صدا می آید امشب
از پشت " کاچ" که بند آب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند.
گویا کسی است که می خواند...
اما صدای آدمی این نیست.
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین؛
زاندوه های من
سنگین تر.
و آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.
یکشب درون قایق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب
می بینم.
ری را. ری را...
دارد هوا که بخواند.
درین شب سیا.
او نیست با خودش،
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند. -
نیما یوشیج
خشک آمد کشتگاه
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: " می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران."
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ -
نیما یوشیج
در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی
در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:
" بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را
هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان
مرده اش در لای دیوار است پنهان" -
نیما یوشیج
مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده. -
نیما یوشیج پلاگين دوستان متولد امروز افزوده شده
-
نیما یوشیج پلاگين کتابها وصداهای شعر من افزوده شده
-
نیما یوشیج عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
کاوه اکباتان عضو گروه *❤*دلنـــــــوشتــــــــه هـــــا*❤* شده است
-
کاوه اکباتان آواتار جديدي براي گروه *❤*دلنـــــــوشتــــــــه هـــــا*❤* آپلود كرده است
-
-
کاوه اکباتان گروه *❤*دلنـــــــوشتــــــــه هـــــا*❤* بروز شد
-
کاوه اکباتان پلاگين دوستان متولد امروز افزوده شده
-
مریم زارعی
(انديشه آدمي سروده شده در تاريخ 1385)
باخودم گفتم:خدايا كيستم
آدمم،جنم،پريام،چيستم
رفت تا يك لحظه از انديشهام
بگذرد بي حكمت و بي ريشهام
فتنه ها آمد كه بنيادم كَند
تا ببينم آدمي بي پيشهام
عزم كردم تا بجويم ريشهام
وانهم بيهوده ها انديشهام
ناگهان خود را زخود شيدا كنم
رشته افكار خود پيدا كنم
از كجا من آمدم با چه اميد
ز چه رو داده است خدا من را نويد
اين نويدي را كه من هستم كنون
اشرف مخلوق، ولي ربالجنون
گه چرا ليلا ٬گهي مجنون شوم
گه چرا عارف ٬گهي مفتون شوم
گه ببندم ٬دل به يك يكلا قبا
گه بدم دل را به عرش كبريا
در دو صورت عاشقم،عبد و عبيد
بنده حقم و از عشقم پديد
پايه خلقت فقط بر دوستيست
عاشقم،تا بر تن من پوستيست
جام من از عاشقي لبريز شد
از ازل حكمم چنين تقدير شد
آدمييت ريشهاش هم عاشقيست
آدمي انديشهاش هم عاشقيست
ما كه جوياي محبت آمديم
با تمام عشق و همت آمديم
خويش را بر خويش وامگذار تو
آدمي بي عشق جا مگذار تو -
کاوه اکباتان و فرامرز هم اكنون با هم دوست هستند
-
فهیمه لشگری يك آواتار جديد ارسال كرده
-
مهران و فهیمه لشگری هم اكنون با هم دوست هستند
-
parvaneh زندگی شادتر، تدوام تماس با دوستان، شهامت ابراز احساسات، سخت و طولانی کار نکردن، و شهامت گذران زندگی بر اساس میل و تصمیم خود، پنج حرست بزرگی است
-
مهناز چالاکی عضو گروه دوستداران مهدی اخوان ثالث شده است
-
مهناز چالاکی عضو گروه گروه مشاعره شده است
-
کاوه اکباتان نوشته جديدي بر روي ديوار گروه گروه مشاعره ارسال كرده استمرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
-
کاوه اکباتان و مهدى يارى هم اكنون با هم دوست هستند